امام جمعه رامشیر در اقدامی بی سابقه و غیر منتظره برخی از مسائل پشت پرده پیمانکاری ها و نیز بودجه دقیق شهرستان در بخش های مختلف را برای مردم بازگو کرد.
در این سخنرانی که یکشنبه شب و بین دو نماز اتفاق افتاد، آقای سلمانپور با اشاره به تخلفات صورت گرفته در ساخت مسکن مهر و نادیده گرفتن این تخلفات توسط بازرسان، همه مسئولیت متخلف را تهدید به افشای نام آنها کرد.
وی در ادامه به بودجه بسیار بالای ۱۲۶ میلیلردی شهرستان رامشیر اشاره کرد و گفت که مسئولین بهیچ عنوان این رقم را اعلام نمیکنند و وی این اطلاعات را از استان کسب کرده است.
در واکنش به این اقدام، یکی از مسئولین کنونی یا سابق شهرستان که نخواست نامش فاش شود با ارسال ایمیلی به ما و اشاره به چند سرعنوان، اظهار داشت که با بزودی با ارسال مستنداتی مصور،برخی تخلفات قانونی امام جمعه را برملا خواهد ساخت.
این اقدام در حالی صورت میگیرد که امام جمعه همچنان بر اطلاع رسانی به مردم در مورد عملکرد مسئولین تأکید فراوان دارد.
ما نیز به محض دریافت اطلاعات و یا مدارکی در مورد تخلفات یا بی قانونی، به سرعت و بدون اعمال نظر شخصی آنها را در اختیار شهروندان قرار خواهیم داد.
سلام.بخدا دیگه قصد نداشتم دوباره واسه خودم و بقیه دردسر درست کنم و دست به کیبرد بشم.حتی خواهش های دوستان نتونست منو متقاعد کنه.اما وقتی تو نظرات نگه کردم و دیدم که شهروندان از سر اجبار و نداری، واسه گفتن درد دل هاشون جایی ندارن و حاضرن حتی به لاشه سرشاخ اعتماد کنن، دیگه تاب نیاوردم.باز هم مینویسم.اونقدر مینویسم که رامشیر پر از سرشاخ بشه و همه مسئولین فکر کنن که مدیر و امثال مدیر همیشه بالای سرشون هستند.
بگذریم.دو سه روز پیش از یکی از دوستان که در یک ادراره مربوط به یکی از وزارتخانه ها چایی میریزه!! مطلبی رو شنیدم که لازم دونستم به مخاطبین این خبر اطلاع بدم.بالاخره یا همشهری ما هستند یا مهمون(دوباره کسی علم شنگه راه نندازه؛منظورم از مهمون اون مسئولینی هستن که از خارج رامشیر تشریف آوردن)
مسئله در مورد رشوه و رشوه خواریه و ماجراش از این قراره که پس از جریان رشوه خواری یکی از مسئولین فیفا در مورد نامزدی آمریکا برای جام جهانی و به دام افتادن وی در تله یک شبکه خبری، در ایران نیز قراره تصمیمی گرفته بشه که به طور نامحسوس عده ای رو به شهرهای مختلف بفرستند و به مسئولین مختلف اداری و نظامی و دولتی پیشنهاد رشوه بدن. و در صورت پذیرش رشوه، طبق قانون باهاشون برخورد کنن.و البته افرادی رو هم که از قبول رشوه های درست و حسابی امتناع میکنن رو هم به مقامات بالا معرفی کنن تا مورد تشویق قرار بگیرن
از اونجا که ما خسیس نیستیم و نمیخایم نون کسی بریده بشه، لازمه که چند نکته کلیدی و مهم در این زمینه به عرض این آقایونی که رابطه شون با رشوه بدک نیست برسونم:
۱- از هرکس رشوه نگیرید.خصوصاً غریبه ها
۲-به آشناها هم زیاد اعتماد نکنید؛ چون ممکنه اونا هم رشوه گرفته باشن که به شما پیشنهاد رشوه بدهندش(این شین آخری صرفاً جهت واج آرایی بود)
۳- گول تفاوت لفظی واژه هایی مثل'رشوه' و 'شیرینی' رو نخورید.جفتش یه معنی رو میده.
4- اگر به رشوه عادت دارید و حس میکنید نمیتونید در قبال پیشنهاد، خودتون روکنترل کنید، به محض ورود افراد ناشناس و کمی مشکوک، ونها رو از اتاق بیرون بندازید(و برای محکم کاری پیشنهاد میشه از جاسوزنی استفاده کنید)
5- اگر هم از اون دسته هستید که میتونید خودتون رو کنترل کنید ولی میخواید در لیست مسئولین تشویقی قرار بگیرید،میتونید با ورود افراد مشکوک فوق الذکر و به محض شنیدن جمله وسوسه انگیز!!؟و مشکوک:سلام علیکم،محکم رو میز بزنید و فریاد بزنید: یعنی چه آقا؟! شما چی فکر کردید؟! نه خیر جانم! این پولا خوردن نداره!بنده در طول این چندسال خدمت صادقانه م، یکبار هم اسم رشوه رو نیاوردم!!؟ چه برسه به اینکه قبول کنم.برو بیرون آقا...
تبصره: در اجرای این بند لازمه که خوب قبل شروع پروژه، تو صورت طرف نگاه کنید.جون اگه بی گدار به آب بزنید و طرف فردی از آب در بیاد که قبلاً به شما رشوه داده باشه.در اینصورت، نه تنها جواب سلام طرف رو ندادید، سلسله دروغ هایی هم پشت سر هم چیدید.
6- اگه امکانش هست، تا پایان این طرح، رشوه نگیرید.شدیداً سخته ولی عوضش بچه هاتون یه چند روزی لقمه حلال میخورن
پی نوشت:
مسئولین و کارمندان باخدا در شهر ما کم نیستند و خدا رو شکر رشوه گیرها در اقلیت هستند.از صداقت اونها تشکر داریم.خطاب ما در این مطلب همون یکی دو سه چهار پنج شیش هف هش...تایی هستن که اهلش این لقمه هان.
با عرض معذرت فراوان از دوست عزیز ج/ح، صفحه ایشون هم بروز شد
یک هفته ای بود که بابت یه مشکل همیشگی، به اینترنت خصوصی دسترسی نداشتم و نمیتونستم وارد صفحه مدیریتی وبلاگ بشم.مثل یه کاربر عادی نظرات رو میخوندم و خودم رو نفرین می کردم که چی میخواستیم، چی شد.تا قبل از پست قبلی خیلی ها ادعا میکردند که مخاطبین سرشاخ رو بیشتر قشر باسواد و فرهیخته تشکیل میدن.اما دست بعضیا درد نکنه که دو دستی زدن تو دهن مدعی و حرفهایی رو که دیگه از ذهن پیرمردها هم فراموش شده، مطرح کردن.واقعاً دستشون درد نکنه.ممنون که دعوت یکساله سرشاخ رو برای همدلی و یکپارچگی جواب دادید و دست همدیگه رو فشردید...
اصلاً توی این وبلاگ کی حرف از عرب و خلف آبادی و مردم بومی و غیر بومی و کوفت و زهرمار کرد؟! یک عمره که داریم کنار همین مهاجرها زندگی می کنیم؛ مهاجرها هم کنار بومی ها.کیه که میتونه ادعا کنه یک قوم یا دسته همشون خوبن یا بد.همه جا خوب و بد و دزد و مومن هست.اصلاً رابطه در رامشیر جوریه که همه دارن باهم فامیل میشن.از هر قشر و اصلیتی...متأسفم که دارم اینجور مسائل رو هم توضیح میدم.اما اگه من گفتم مهمونی که کنگر خورده و لنگر انداخته، فکر کردم همه متوجه افراد مورد نظر و نیز محدودیتی که برای اسم بردن برای من ایجاد شده رو متوجه میشن و نیازی نیست توضیح بدم....
آقای مهاجر،آقای حقیقت پنهان،آقای عشقم...،آقای میم...و آقایان؛این چه حرفهایی بود که بار همدیگه کردین؟میدونید با این دودستگی زهرماری کیا رو خوشحال کردید؟ کلماتی دیدم که خودم هم حالم از اینجا بهم میخورد ولی نمیتونستم وارد مدیریت بشم.تا بحال هر کاری کردم و هرچی نوشتم، واسه دردای خودم بود و سر هیچکس منتی نذاشتم؛ اما واقعاً دستمزد حرفایی که همش دعوت به یکدلی در برابر زیاده خواهی ها و خون مردم تو شیشه کردن ها و بچاپ بچاپ ها بود،اینه؟یعنی قرار نیست این عده دست بردارند از این...؟! باشه.پس ما دست برمیداریم...دست برمیداریم تا حداقل ما، زمین این بازی فوتبال آمریکایی نباشیم.یاعلی
باور کنید باورم نمیشه که به یک سال کشید.یکسال گفتن و شنیدن...یکسال گفتن و نشنیدن...و یکسال سرشاخ!
خوشحالم که بالاخره تونستم دوباره دست به کیبورد بشم و بنویسم.اون هم تو جشن تولد سرشاخ.سرشاخی که خیلی فکر میکردن از کسی طلبکاره یا با کسی کینه شخصی داره؛ ولی در ادامه راه فهمیدن که سرشاخ برای رامشیر می نویسه.چون دوستش داره؛توش به دنیا اومده؛توش بزرگ شده و تنها افتخارش همین رامشیری بودنشه؛ بر عکس اون هایی که از جور روزگار چند صباحی مهمون ما بودند و کنگر خوردند و لنگر انداختند...
یکسال از سرشاخ شدن هامون گذشت و بعضی ها شنیدند و قبول کردند و عمل کردن؛ بعضی هم...
البته برای من که به یکسال نکشید.بالاخره شهر کوچیکه و دوستان!! به هوش ... چند روزی مهمون برادران و دوستانی بودیم که عاشق امضا و دستخط ما بودند.هرچند که یکیشون همشهری بود و به قول خودش:از شما بعید بود با این سن و سابقه حاجی/سید/آقا/مرد یا هر پسوند دیگه.مهم نیست.مهم اینه که سرشاخ به راهه و سرزنده.خدا رو شکر تو این مدت تنها نبودم و دوستانی پیدا کردم که بتونن ادامه بدن.هرچند که شاید دیگه سرشاخ نتونه زیاد با بعضیا سرشاخ بشه.
ول کن این حرفا رو آقاجان! تولده ها! دوستان هدیه آوردن...ببینیم چی چی آوردن برای سرشاخ.به یه شرط: هر هدیه ای رم که بلند کردم و اسمشو خوندم، همه با هم بگید: باز شود دیده شود...الی آخر.بعدش هم باید شعر معروف: چرا زحمت کشیدین... رو بخونید..
اول از هدیه ی رئیس کلانتری شروع میکنیم...باهم دیگه هدیه شون رو باز میکنیم...
حالا نوبت کادوی آقای فرمانداره...چه بزرگه ماشالله...باز میکنیم.
به به...برزی جون هم برای ما هدیه فرستادن...البته چون آخر مجلس ایستادن و از ما فاصله دارن، هدیه شون رو پرتاب کردن...بعداً بازش میکنیم.
آقای م.قنواتی هم از دو روز پیش برای ما این رو فرستادن و ابراز نگرانی کردن برای بنده و نوشتن: سرخ ترین گل دنیا را به یاد نوشته های شما رو صفحه کلید میگذارم تا بدانند قدر انگشتان مسئولیت پذیر را.واقعاً شرمنده کردن همه ما رو.ممنون از این هدیه ی قشنگتون.
یا الله...شما چرا زحمت کشیدین حاج آقا... ما که راضی نبودیم...دست شما درد نکنه.إ...کجا با این عجله...حداقل اجازه هدیتون رو جلوی خودتون باز کنم!باشه اگه عجله دارید مشکلی نیست...به سلامت.آقای سلمانپور هم که هدیشون رو دادن و با عجله رفتن.حیف شد.حداقل بیاید ببینیم چی آورده واسه ما! صبر کنید بازش کنیم...یا ابالفضل!؟؟
سلام.هرچي منتظر شديم كه اين سرشاخ بروز بشه و ببينيم مطلب جديدش چيه، فايده نكرد و بالاخره بنده يعني جناب تيزبين به همراه دريچه جان بدون هماهنگي با مدير دست به كار شديم. اجازه درج مطلب نداريم ولي حداقل كسي به ما بگه اين آقاي تقريباً مدير كجا غيبش زده.مطلب قبلي رو هم كه منقلي جواب داد.
چند روز پيش مدير فقط يه حرفي از ايميل شخصيش و يك نامه الكترونيكي گفت كه بهتره جريان رو از خودشون بپرسيم.البته اگه بزودي پيداشون بشه.
برنامه قبلي ما با ايشون بر اين قرار بود كه از دوستان همراه بپرسيم كه يكم آبان چه روز مهمي است؟؟! (يكي ندونه فكر ميكنه حالا چه خبره...آدم ياد اين جمله ميفته:۸/۸/۸۸ چه روز مهمي است!). يكم آبان هم يه روز از روزاي خداست اما يه كوچولو فرق ميكنه.حداقل واسه ما...
به دونفر ازدوستانی که بتونن جواب مورد نظر ما رو بدن یک رمز کارت شارژ ایرانسل از محل اعتبارات دایی اوبی(همون اوباما) اهدا میکنیم.البته به آدرس ایمیلشون میفرستیم
با سلام خدمت شما دوست عزیز
کلاس دوم تجربی مدرسه شهید مطهری 36 نفرن الان بعد از دو هفته به جای این که دو تا کلاسش کنن از اداره اومدن و می خوان 10 نفر رو به زور به فنی حرفه ای بفرستن. انتخاب رشته حق هر دانش آموزه و کسی نمیتونه به زور کسی رو به رشته ای که علاقه نداره بفرسته از شما دوست عزیز می خوام یه پست در مورد این موضوع بنویسد
گویا دو سال پیش این مورد برای مدرسه دخترانه هم پیش اومد که دو کلاس شدند.
*****
شلام.بنده آقای منقلی هشتم.آقا مدیر نیشتش، خودم بجاش ژواب میدم.شرمنده دیگه، یه کم شرما خوردم،لهجم ای شکلی شده.و الّا فکر نکنید خدای نکرده ما اهلشیم...
والا شی بگم...این که نشد انتخاب رشته...عژب دوره ژمونه ای شده...بشه مردم دوش داره تو یه رشته ای درش بخونه، نمیژارنش.گولش میژنن که خوب نیشت! آینده نداره ای رشته! عوژش کن! بژن تو یه خط دیگه!... ژمون ما که درش تو هر رشته آژاد بود، شدیم این...وای از الآن که حتی نمیژارن تو رشته ای که حداقل اژش بدت نمیاد، درش بخونی.بابا ژون، شما برید اونایی که میخوان مشله ما بیان تو خط شرما خوردگی ژلوشون رو بگیرید...نه این بشه ها که میخوان درششون رو بخونن.اگه مشله ما شرما خورد چی؟؟! غیرت هم غیرتای قدیم...بابا فک کن بشه ژون خودته! باژم به ژور میفرشتیش یه رشته دیگه درش بخونه بخاطر اینکه اداره میترشه شارتا دبیر بیشتر حقوق بده؟؟!
طاهری ژون! مخلشتیم، شما که پنژمون رو ده نکردی تا ادامه تحشیل بدیم، حداقل ژیر بار این کار غیر قانونی اداره ای ها نرو.اشلاً شکایتشون کن.بژن------ لا اله الا الله...آخه رشته،انتخابیه، انتشابی که نیشتش...
شرمنده اخلاق حرفه ایتون، نوبت قرشام شده، باید برم.
راشتی! یادداشت های ژ/ح هم با موژوع نیم نگاهی به عملکرد شهرداری به روژ شد.ژالبه حتماً بخونید...عژت ژیاد
نماز جمعه هفته قبل، حال و هوای دیگه ای داشت.امام جمعه تازه از تهران برگشته بود و کلی حرف داشت.از پیگیری مشکلات شهر گرفته تا سرکشی از ادارات ارشاد و امور مساجد و غیره در تهران که البته قابل تحسینه.
اما یه چیزی خیلی توجهم رو جلب کرد.در نشست ائمه جمعه با رهبری، آقای سلمانپور تو ردیفای جلو بود.در نشست با رئیس مجلس رو صندلی های جلو بود. در نشست با رئیس جمهور ، نفس هاش تو گوش دکتر احمدی نژاد میخورد؛آخر هم که خودش اظهار کرد که واسه نماز جماعت اونجا هم، تو صف اول بود.کلاً به جلوتر بودن خیلی علاقه داره آقا...!
سوای این مسائل، آقای سلمانپور بالاخره نتیجه نهایی تحقیقات گسترده علمیش رو منتشر کرد و گفت ''زن که نمیتواند سوار دوچرخه شود و به مسجد بیاید" و خواست که فکری به حال رفت و آمد خانم ها به نماز جمعه بشه.(آخه این همه مثال و راه های بیان مشکل وجود داره،حتماً باید از دوچرخه سواری زن بگی؟)البته صحبت ها به همینجا ختم نشد؛ایشون که عادت دارن هر هفته جمعیت خانم ها رو وراندار بکنن، اینبار از جناب سرهنگ هم دعوت کرد که بیاد و یه حساب سر انگشتی بکنه جمعیت زنها رو...میتونید از اونهایی که بودن هم سوال بکنید.البته سرهنگ شمس شرمش شد و نرفت.
اواسط خطبه ها، معظم له یه جمله ای از امام نقل کرد که 180 درجه با منظور امام فرق میکرد؟؟! دقیقاً برعکس!
امام خمینی(ره) فرموده بودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.
معظم له هم فرمود: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرساند.
خودتون مقایسه کنید دیگه...البته این نماز جمعه بر خلاف تمام نماز جمعه های کل تاریخ بشر، سه خطبه داشت و معظم له بعد از پایان خطبه دوم و دعا، دوباره شروع به صحبت کرد و یه بیست دقیقه ای طول کشید و دوباره دست به دعا برد.
پی نوشت:
نماز جمعه هفته هم احتمالاً موضوعات خوبی داشته باشه.دوستانی که میتونن، حتماً این خطبه ها رو ضبط کنن.شاید خالی از لطف نباشه.البته ما که شانس نداریم...الأن دوباره میره گربلایی، سوریه ای جایی...یکی دیگه خطبه ها رو میگه.
شنبه شب حوالی ساعت ۱۱ زمین مصلی رامشیر در چند نقطه به آتش کشیده شد.مأمورین آتش نشانی با اینکه به سرعت خود را به محل رساندند، اما بیش از بیست دقیقه نظاره گر شعله ور بودن بوته ها، درختچه ها و دیگر اشیا بودند.بالاخره پس از بررسی راه های خاموش کردن این آتش ها!! کار خود را انجام دادند.پس از چند دقیقه نیروی انتظامی هم خود را به محل آتش سوزی رساند.
انگیزه فرد از این کار درست مشخص نیست اما به قولی، این کار غیر عمدی و برای صاف کردن آن قسمت از زمین توسط صاحبش صورت گرفته بود.

ارسالی از: پاندا